گشتم،نگرد،نایابه پاک دختر باصفا
وقتی که عاشق میشیم رو درودیوار ودرخت اسمامونو جا میذاریم٬ شعرای عشقی میخونیم بهم دیگه نامه میدیم. سکوتو هیچ دوس ندارم حرفای رنگی میزنیم٬ به باغ وگلدون وگلا که میرسیم گل می چینیم به هم دیگه هدیه میدیم. میون کوچه های تنگ باهم میریم ٬ ولومیشیم تو همدیگه،گم میشیم وساعتی بعد تو پاسگاه ها پیدا میشیم. بابا میاد آزاد میشیم و باز توی یه پارک زیر درخت ولو میشیم یا خیلی محتاط و زرنگ یه تاکسی دربست میکنیم بیخیال نگاهای راننده باز تو همدیگه ولو میشیم خلاصه روزا مثه باد میگذره و ما مست و شاد همین که از خواب پا مشیم دنبال یار سر قرار دوباره دیوونه مشیم ولو میشیم٬راهی صحرای جنون مسافر دریا میشیم. اما یهو بادی میاد٬ورق یهوعوض میشه تازه شروع رنج ودرد به شهر زرد دل میشه. باهمه دعوا میکنیم٬عالمو رسوا میکنیم. بازم رو دیوار ودرخت٬ایندفه نیزه توی قلب٬کاسهء خونی پایینش. میریم یه دفتر میخریم با یه خودکار بیک سیاه٬ تمام برگاشو پرازشعرجدایی میکنیم. آه میکشیم٬ناله وافغان میکنیم.هرچی گل شقایق بی پروپرپرمیکنیم. جواب سلامو نمیدیم٬به آدما راه نمیدیم. کنار حوض توی حیاط همش یه جا زل میزنیم یا به تن درخت باغ تکیه ی بیجا میزنیم زانوی غم توی بغل آه میکشیم تا روزامون گذر کنه. اما یهو حس میکنی بازم داره یه باد میادکه عشقی با خود میاره ما هم دودستی میگیریم دامن باد. دوباره دیوونه میشیم .بازم روزا توکوچه ها شبا کنار باجه ها گوشی بدست خنده به لب: سلام عزیزم رسیدی. بعدش غزلخون وردیف میریم تا فردا برسه . دوباره باز ولو بشیم ... ...وعشق نیازیست که ما برهم داریم. لذتیست لذت عشق کان را وصف نباشد گر چه عاقبت تو زعشق حذف باشد تورا با عشق اگر خاطر عجین بود مرا خاطر کجا این سان حزین بود؟ دلت کاش با دلم قدری قرین بود رها از خواهش هر نقطه چین بود شدم مجنون عشق لیلی نگشتی چه راحت از منو عشقم گذشتی نگارا دشمن این دل تو گشتی مرا در شوق وصل بیدل تو کشتی زندگی رایحهء خوش به فضاست شکل آن عشق عزیزی که بین من وماست چه کسی بود که گفت: خدا نادیدنیست شک ندارم بینشش درمنحنیست من خدا را دیده ام بارهای بار بی تمنا در برش غلطیده ام همسان یار او ندارد بر حضورش منتی تا که گویم یا خدا حاضر شود بارحمتی دست نازش برسرم هردم کشد از روی ناز بوسه بر پیشانی ام بی حد زند وقت نیاز من شراب هم با خدا نوشیده ام! در سحر از جام او من جرعه ها دزدیده ام او خودش داند که من دیوانه ام در وصل او از همین مستم کند تا من رسم در اصل او او خودش رسوای عشقست خوب داند درد فراق نیم نگاهی هم کنیم او دل دهد با اشتیاق بعد ازین آیید رویم عشقبازی با خدا بوسه بر ذاتش زنیم بر او شویم ما مبتلا بیجان شود هر آتشی به آب الا شعله عشق که سوزاند دل اندر نقاب سیل اشک فرا گیر شد دامن مرا وه که اثر نداشت و دل چنانست کباب چنان آتش زد به دل عشقت که سالها گذشت و هنوزم در تب وتاب آتش عشقی که غبار فراق خاموش نکرد چه سان فروکش توان کرد به آب با همین کفشهای خسته قلبی که از عشق شکسته جاده رو گرم قدمهام میکنم اینقدر میرم که پیدام نکنن.. زمان در گذرست وما نیز همچون تکه نانی پر کپک در انتظار معده گاوی بی شیر شتابی به روز مره گیمان میدهیم شاید پاک کنیم چهره خویش٬ازآیینه پوچی ها مرهمی نیست...که مداوا کند این زخم دلم محرمی نیست..که بدو باز کنم سفره بی نان دلم نه عزیزی نه طبیبی همه مستند به بازیچه شدن پرسکوت باش زبان که کلامت بزند تیشه بمعنای دلم با دیدنش دیوار ترک خورده قلبم میریزد روی ازمن برمی تابد کودک گستاخ زمان سنگی به سرم میزند ویادم می آید که خوانده بودم آگهی مزایده قلبش را در روزنامه صبح دیروز عطر تن
تو نازنین نگاهه
مخموره چشات لذت
ناز خنده هات طعم
گوارای لبات سرخی
شرم رو گونه هات ای
نازنین دلبریات نیاز
مبرمه برام من
دیگه طاقت ندارم یه
لحظه راحت ندارم نیازمو
بهم بدی دیگه
شکایت ندارم دلم میخواست یکی بیاد یکی بیاد که بانگاش حالمو افسون بکنه سری به شونم بذاره تنهاییمو کول بکنه شوقی وشوری بیاره بارون عشقی بباره دلم میخواست یکی بیاد فقط بیاد برام مهم نبود که اون ازآسمونه یازمین سوار اسب قصه هاست یا کنج خونه ای گلین خواستم بیاد تادست من بخاطرش گل بچینه چشام تودریای نگاش چو قایقی گل بشینه آه که چقد ساده بودم دل به دلش داده بودم نمیدونم چرا یهو احسامو زدم کنار دلم فهمید دروغ میگه اما نرفتم زیربار چنان قشنگ فیلم بازی کرد که عاشقه دست روی قرآن زدو گفت که صادقه قسم که تاحالا دلش به هیچ دلی سو نزده عطر تنش رو حتی باد دزدکی هم بو نزده قرآن که پاش اومد وسط پذیرفتم بیگناست چه میدونستم بیوفا ختم تموم ه...هاست خدا میدونه بعداز قسم چه ها گذشت بامن یهو سرد شدو از دلمم حتی گذشت آه که باز دلم گناه نکرده شد قصاص هرچی که داد زدم خدا اصا کسی محل نذاش من مونده بودم ودلم با کوله بار درد وغم قرآنو تو دربدریم دودستی چسبیده بودم تنهای تنها موندمو ماتمسرای سینمو قفل کردم دختر برام شد کابوس و دل رو تو خون غسل کردم آقایون: کاش زن گرفتن مثل ایرانسل بود یکی میگرفتی یکی هم جایزه و از 12تا 5 صبح هم رایگان...خانمها: کاش آقایون مثه کارت سوخت بودنو یهو دولت باطلشون میکرد میرفتیم آزاد میزدیم!
یارو 12 تا بچه داشته...زرد سرخ آبی سبز سیاه و.. بهش میگن چرا اینطوریه..میگه زن فلان فلان جای قرص بچه کش اسمارتیز میخورد!
واسه من عشق یکی خدا یکی خوب یا بد شانسمه دیگه ندارم شکایتی گلکم اصرار ندارم که بمن خوبی کنی نمیخواد واسه خودتو اسیر زحمت بکنی گیرم حالت ابری بودو تندی کردی باهام گلم زدی با سنگ جفا دلو شکستی سوگلم هیچ خیالی نیست عزیزم دل من مال توئه سند زدم تا به ابد جزو اموال توئه زمونه ناسازگاره گاهی هرکی جوش میاره هرکجا که قاطی کردی دلو کیسه بکس دوباره بذا چشم من بباره واسه تو چه فرقی داره من بتو عاشقمو و توهم خودت رو عاشقی لعنت به این دنیایی که وفا ندارن آدماش خیال عشقی اینروزا بنده نداره به خداش تسبیح بدست و ذکر به لب هیزی و ناپاکی براه عجب حکایتی شده خداپرستی اینروزا شکلک خنده بر رخم نه از
نشان بی غمیست کمی گزیده تر نگر سرخی رخ از سیلیست لخت در آ بچشم من ببین که از دردو غمش بجز
مجال گریه نیست خنده نقاب این غمست ورنه چو من مرده دلی چه
حاجتش به دلخوشیست دلم میخواست یکی بیاد ****** یکی از همین روزا میرم
از شهر شما میرم آنجا که خداست نه گل روی
شما میروم به دشت عشق واحساس عجیب شایدم شهر اساطیر غریب میرم آن شهر که نه
آدم داشته نه حوا میروم تا طپش قلب گل ونبض
گیاه میروم شهر به شهر تا برسم شهر
خدا برسم شهر کلاغی که رسید خانه
به منوال شما لعنت به این دنیایی که وفا ندارن آدماش خیال عشقی اینروزا بنده نداره به خداش تسبیح بدست و ذکر به لب هیزی و ناپاکی براه عجب حکایتی شده خداپرستی اینروزا چرا من عاشقی کردم خدایا کجایی بیوفا دلتنگ و خسته م به امید وفای تو نشسته م کجایی قلبم از سینه برون شد دلم از درد هجرت غرق خون شد خدایا زندگی دردست هوای عاشقی سردست خداوندا دلم تنگست چو عشق لبریز نیرنگست بیوفایی کن وفایت میکنند باوفا باشی رهایت میکنند مهربانی گرچه آیین خوشیست اما مهربان باشی جفایت میکنند لیلی
من سنگه دلش کشته منو با غرورش مجنون
بدبخت شده له از لیلی و دق دلش دستم
به دامنت خدا خودت به داد من برس غلط
کردم مجنون شدم پر از کینه س لیلی دلش چه خاکی من سر بکنم که درک کنی تو حالمو میخوای بیا بکش منو آسوده کن خیالمو بدون تو سخته بفهم نمیتونم بی تو باشم یه کاری کن فقط یه لحظه من باتو باشم چرا دلت سنگه باهام؟ چرا نمیسازی باهام؟ خسته شدم بدون تو عاشقتم تورو میخوام مگه تو عاشق نبودی؟ مگه عزیزم نبودی؟ چطور بگم باور کنی چیکار کنم لج نکنی بابا بفهم عشق منی امید و دنیای منی چرا باید جدا باشیم؟ عاشق بیوفا باشیم خسته شدم بفهم منو زخم نزن قلب منو دلم برات تنگه مدام بی تو عذابه لحظه هام تموم کن این لجبازیو باشه تو بردی بازیو ول کن دیگه هرچی شده بابا دلم ذله شده تورو قسم به عاشقی بیا و از نو زندگی بازم دلم تنگ شده و غرق خیالات توام تاکی باید تنها باشم ...نمیدونم نمیدونی چه سخته بی تو بودن نمیدونی...
عشق آتشست و معشوق دود
درین ره فدا باید شوق وجود
دل عاشق درختست و معشوق تبر
درین ره مپوی بیهوده به شوق ثمر
بی محابا میزنند بر فرق عشق
این هوسبازان مست بد سرشت
تنم پرنقش شلاق جفایت دلم خون از خیانت
پشیمانم که سالها وفا ریختم به پایت
تو را پاکی اگر قدری به دل بود یار ناپاک
نبود خیانت مزد اوکه جان داد به پایت
دلم از شوق حضورت چو پرنده در کمندست
چکنم که انتظارت سخت و جانسوز و گزندست






رقص های زننده تا نیمه های شب


یکی
بیاد که با نگاش حالمو افسون بکنه
سری
به شونم بذاره تنهاییمو بغل کنه
شوقی
وشوری بیاره بارون عشقی بباره
دلم
میخواد یکی بیاد، فقط بیاد
اصلا
برام خیالی نیست از آسمونه یا زمین
سوار
اسب قصه هاست یا کنج خونه ای گلین
میخوام
بیاد تا دست من بخاطرش گل بچینه
چشام
تو دریای چشاش چو قایقی گل بشینه
چرا گشتم اسیر درد و غمها
خداوندا چرا یارم چنین است
دلش سنگ و مرامش نقطه چین است
گرم میشه یه روزی باز این آغوش تنهای سرد
کابوسای هدیه ی تو یه روز میرن رویا میاد
خوب میشه زخم خنجرت لحظه شادیا میاد
| Design By : RoozGozar.com |










