تبليغاتX
عشق گویه ها


























عشق گویه ها

گشتم،نگرد،نایابه پاک دختر باصفا


عشق آتشست و معشوق دود
درین ره فدا باید شوق وجود
دل عاشق درختست و معشوق تبر
درین ره مپوی بیهوده به شوق ثمر


بی محابا میزنند بر فرق عشق
این هوسبازان مست بد سرشت




تنم پرنقش شلاق جفایت دلم خون از خیانت
پشیمانم که سالها وفا ریختم به پایت
تو را پاکی اگر قدری به دل بود یار ناپاک
نبود خیانت مزد اوکه جان داد به پایت




دلم از شوق حضورت چو پرنده در کمندست
چکنم که انتظارت سخت و جانسوز و گزندست


نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 15:31 توسط حسین| |

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 21:54 توسط حسین| |


 وقتی که عاشق میشیم 

رو درودیوار ودرخت اسمامونو جا میذاریم٬

شعرای عشقی میخونیم بهم دیگه نامه میدیم.

سکوتو هیچ دوس ندارم

حرفای رنگی میزنیم٬

به باغ وگلدون وگلا که میرسیم گل می چینیم

به هم دیگه هدیه میدیم.

میون کوچه های تنگ باهم میریم ٬

ولومیشیم تو همدیگه،گم میشیم 

وساعتی بعد تو پاسگاه ها پیدا میشیم. 

بابا میاد آزاد میشیم

و باز توی یه پارک زیر درخت ولو میشیم

یا خیلی محتاط و زرنگ یه تاکسی دربست میکنیم

بیخیال نگاهای راننده باز تو همدیگه ولو میشیم

خلاصه روزا مثه باد

 میگذره و ما مست و شاد


همین که از خواب پا مشیم دنبال یار سر قرار دوباره دیوونه مشیم

ولو میشیم٬راهی صحرای جنون مسافر دریا میشیم.


اما یهو بادی میاد٬ورق یهوعوض میشه تازه شروع رنج ودرد به

شهر زرد دل میشه.

باهمه دعوا میکنیم٬عالمو رسوا میکنیم.

بازم رو دیوار ودرخت٬ایندفه نیزه توی قلب٬کاسهء خونی پایینش.

میریم یه دفتر میخریم با یه خودکار بیک سیاه٬

تمام برگاشو پرازشعرجدایی میکنیم.

آه میکشیم٬ناله وافغان میکنیم.هرچی گل شقایق بی پروپرپرمیکنیم.

جواب سلامو نمیدیم٬به آدما راه نمیدیم.

کنار حوض توی حیاط همش یه جا زل میزنیم یا به تن درخت

باغ تکیه ی بیجا میزنیم 

زانوی غم توی بغل آه میکشیم تا روزامون گذر کنه.


اما یهو حس میکنی بازم داره یه باد میادکه عشقی با خود میاره

ما هم دودستی میگیریم  دامن باد.

دوباره دیوونه میشیم .بازم روزا توکوچه ها

شبا کنار باجه ها گوشی بدست خنده به لب:

سلام عزیزم رسیدی.


بعدش غزلخون وردیف میریم تا فردا برسه .

دوباره باز ولو بشیم 

...



...وعشق نیازیست که ما برهم داریم.



لذتیست لذت عشق کان را وصف نباشد

گر چه عاقبت تو زعشق حذف باشد


نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 16:59 توسط حسین| |

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 11:16 توسط حسین| |


تورا با عشق اگر خاطر عجین بود

مرا خاطر کجا این سان حزین بود؟

دلت کاش با دلم قدری قرین بود

رها از خواهش هر نقطه چین بود

شدم مجنون عشق لیلی نگشتی

چه راحت از منو عشقم گذشتی

نگارا دشمن این دل تو گشتی

مرا در شوق وصل بیدل تو کشتی




نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 10:54 توسط حسین| |

زندگی رایحهء خوش به فضاست

شکل آن عشق عزیزی که بین من وماست

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 11:57 توسط حسین| |



چه کسی بود که گفت:

خدا نادیدنیست

شک ندارم بینشش 

درمنحنیست

من خدا را دیده ام 

بارهای بار

بی تمنا در برش غلطیده ام

 همسان یار

او ندارد بر حضورش منتی

تا که گویم یا خدا 

حاضر شود بارحمتی

دست نازش برسرم 

هردم کشد از روی ناز

بوسه بر پیشانی ام 

بی حد زند وقت نیاز

من شراب هم با خدا نوشیده ام!

در سحر از جام او

من جرعه ها دزدیده ام

او خودش داند

 که من دیوانه ام در وصل او

از همین مستم کند 

تا من رسم در اصل او

او خودش رسوای عشقست

 خوب داند درد فراق

نیم نگاهی هم کنیم 

او دل دهد با اشتیاق

بعد ازین آیید رویم عشقبازی با خدا

بوسه بر ذاتش زنیم بر او شویم ما مبتلا

 




بیجان شود هر آتشی به آب

الا شعله عشق 

که سوزاند دل اندر نقاب

سیل اشک فرا گیر شد 

دامن مرا

 وه که اثر نداشت

و دل چنانست کباب

چنان آتش زد به دل عشقت

که سالها گذشت

و هنوزم در تب وتاب

آتش عشقی

 که غبار فراق خاموش نکرد

چه سان فروکش توان کرد به آب


نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 11:40 توسط حسین| |

ز ناوک دیدگانم غم فشاند
مرا در مسلخ ماتم نشاند
پشیمانم خداوندا ازین عشق
که بندبند تنم را غم چکاند




بدون من دنیا برات قشنگ شده؟
ابرای آسمون برات نیلگون و آبی رنگ شده؟
نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 23:10 توسط حسین| |


با همین کفشهای خسته

قلبی که از عشق شکسته

جاده رو گرم قدمهام میکنم

اینقدر میرم که پیدام نکنن..



زمان در گذرست

وما نیز همچون تکه نانی پر کپک

در انتظار معده گاوی بی شیر

شتابی به روز مره گیمان میدهیم

شاید پاک کنیم چهره خویش٬ازآیینه پوچی ها



مرهمی نیست...که مداوا کند این زخم دلم

محرمی نیست..که بدو باز کنم سفره بی نان دلم

نه عزیزی نه طبیبی

همه مستند به بازیچه شدن

پرسکوت باش زبان

که کلامت بزند تیشه بمعنای دلم



با دیدنش دیوار ترک خورده قلبم میریزد

روی ازمن برمی تابد

کودک گستاخ زمان سنگی به سرم میزند

ویادم می آید که خوانده بودم

آگهی مزایده قلبش را در روزنامه صبح دیروز



نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 11:47 توسط حسین| |

 

عطر تن تو نازنین

نگاهه مخموره چشات

لذت ناز خنده هات

طعم گوارای لبات

سرخی شرم رو گونه هات

ای نازنین دلبریات

 

نیاز مبرمه برام

 

من دیگه طاقت ندارم

یه لحظه راحت ندارم

 

نیازمو بهم بدی

دیگه شکایت ندارم

نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 11:35 توسط حسین| |

دلم میخواست یکی بیاد

یکی بیاد که بانگاش حالمو افسون بکنه

سری به شونم بذاره تنهاییمو کول بکنه

شوقی وشوری بیاره

بارون عشقی بباره

دلم میخواست یکی بیاد فقط بیاد

برام مهم نبود که اون ازآسمونه یازمین

سوار اسب قصه هاست یا کنج خونه ای گلین

خواستم بیاد تادست من بخاطرش گل بچینه

چشام تودریای نگاش چو قایقی گل بشینه

آه که چقد ساده بودم

دل به دلش داده بودم

نمیدونم چرا یهو احسامو زدم کنار

دلم فهمید دروغ میگه اما نرفتم زیربار

چنان قشنگ فیلم بازی کرد که عاشقه

دست روی قرآن زدو گفت که صادقه

قسم که تاحالا دلش به هیچ دلی سو نزده

عطر تنش رو حتی باد دزدکی هم بو نزده

قرآن که پاش اومد وسط پذیرفتم بیگناست

چه میدونستم بیوفا ختم تموم ه...هاست

خدا میدونه بعداز قسم چه ها گذشت

بامن یهو سرد شدو از دلمم  حتی گذشت

آه که باز دلم گناه نکرده شد قصاص

هرچی که داد زدم خدا اصا کسی محل نذاش

من مونده بودم ودلم با کوله بار درد وغم

قرآنو تو دربدریم دودستی چسبیده بودم

تنهای تنها موندمو ماتمسرای سینمو قفل کردم

دختر برام شد کابوس و دل رو تو خون غسل کردم

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:38 توسط حسین| |

دلا بس کن تو دلتنگی
بس است ساز بد آهنگی
دلم باور کنی یا نه جدایی مهر پایان زد
برفت معشوق و عشقت را جدایی مهر هجران زد
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 18:59 توسط حسین| |

نظر مهندس ساختمان در مورد بدن خانمها: نماش حرف نداره.حالش محشره.از دو طرف ورودیش چمنکاریه اما حیف توالت و پذیرایی کنار همدیگه س!!


آقایون: کاش زن گرفتن مثل ایرانسل بود یکی میگرفتی یکی هم جایزه و از 12تا 5 صبح هم رایگان...خانمها: کاش آقایون مثه کارت سوخت بودنو یهو دولت باطلشون میکرد میرفتیم آزاد میزدیم!


یه زن خوشگل به لره میگه : بنظرت اندامم چه جوریه؟ میگه : فقط همینه دونم اجل دور کندت پیت پیب ایکنه!!


یارو 12 تا بچه داشته...زرد سرخ آبی سبز سیاه و.. بهش میگن چرا اینطوریه..میگه زن فلان فلان جای قرص بچه کش اسمارتیز میخورد!

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 18:54 توسط حسین| |

 

 

 

واسه من عشق یکی

 خدا یکی

خوب یا بد شانسمه دیگه

 ندارم شکایتی

گلکم اصرار ندارم که بمن خوبی کنی

نمیخواد واسه خودتو اسیر زحمت بکنی

گیرم حالت ابری بودو تندی کردی باهام گلم

زدی با سنگ جفا دلو شکستی سوگلم

هیچ خیالی نیست عزیزم دل من مال توئه

سند زدم تا به ابد جزو اموال توئه

زمونه ناسازگاره گاهی هرکی جوش میاره

هرکجا که قاطی کردی دلو کیسه بکس دوباره

بذا چشم من بباره

واسه تو چه فرقی داره

من بتو عاشقمو و توهم خودت رو عاشقی

میسوزم میسازمو خنده رو لبهام که تویی سهم عاشقی

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 18:10 توسط حسین| |

لعنت به این دنیایی که وفا ندارن آدماش

خیال عشقی اینروزا بنده نداره به خداش

تسبیح بدست و ذکر به لب هیزی و ناپاکی براه

عجب حکایتی شده خداپرستی اینروزا

نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:43 توسط حسین| |

مجوی نشان وفا و درستی عهد در خوبرویان
که عمرم بسر شد و ندیدم وفا در ایشان
وفا آبست و خوبرویان سراب
چه میجویی ای تشنه؟آب از سراب؟



هرکسی دارد نوایی ما اسیر بینوایی
هرکه را شوق و قراری مااسیر بیقراری
بهر دل هرکس امیدی ما خراب ناامیدی
بس دگر مجنون دل من هرچه درغم آرمیدی



نشان غم به چهره ام هدیه هجران تو است
آیینه را نظر به خشم و کین چرا؟
مرثیه گویی دلم زرسم دلدادگی است
وگرنه ساز دل٬ زنگ غمش کوک چرا؟


چرا دنیا پریشونه هوا دلتنگ و دلخونه
چرامن عاشقی کردم که گردم مست و حیرونه
نه آوازی نه پروازی نه سازی کوک عشقبازی
نوای نی حزین کرده دلم را از سبب سازی
گلم پژمرده در گلدان دلم افتاده و حیران
چه با من کردی ای معشوق،شدم ویران



یخ زده قلب و جونمون، جاریه غم تو خونمون
خورشید عاشقی کجاست، گرمی کنه تو خونمون
دختر همسایه میگفت: خیال عاشقی نکن
نگاهه بی تفاوت منو، دلیل زندگی نکن




بغض و کینه و خیانت گرمی بازار عشقه
گمونم آخر دنیاس که ایقد رفتارا زشته
همه از عشق کینه دارن چه تنفری میبارن
به زبون خیلیا خوبن ،اماباطنا سیاهن
آدما چه دردشونه چرا باهم نمیسازن؟
اسیر ظاهر دنیان، دل به زرق و برق میبازن


کاش دلت یکم صفا داشت، حالیو قدری وفا داشت
کاشکی قد سر سوزن عشق توی قلب تو جا داشت
حیف تو به این قشنگی که دلت باوفا قهره
آخه نازنین ترینم جای کینه تو دلت باید وفا کاشت
هنوزم دوست دارم یار بخدای عشق و ایثار
اگه دل بدی به دیدار واسه تو میمیرم اینبار
چکنم دست خودم نیست بی تو بودن کار من نیست
عشق تو توی وجودم تا ته زندگی باقیست
کاشکی قد سرسوزن درک میکردی حال و روزم
بخدا برات مهم نیست، بدجوری دارم میسوزم
کاش فقط قد یه ارزن دل میدادی به دل من
تا که زندگی بخنده به روی عشقه تو و من

نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 21:33 توسط حسین| |

طنز 
عکسهای لو رفت از پارتی جنجالی در شمال تهران 
2.jpg 
عکسهای لو رفت از پارتی جنجالی در شمال تهران
حرکات ناشایستی که از دختران و پسران حاضر در پارتی مشاهده شد

عکسهای لو رفت از پارتی جنجالی در شمال تهران  

عکسهای لو رفت از پارتی جنجالی در شمال تهران  

عکسهای لو رفت از پارتی جنجالی در شمال تهران 

عکسهای لو رفت از پارتی جنجالی در شمال تهران

واکنش تعدادی از دختران و پسران پس از دیدن برادران خدمت گذار نیروی انتظامی



124578668532.jpg 
126059983615.jpg 
126059983626.jpg 
4.jpg
 
 
 
3.jpg 
125571718244.jpg  
125571718202.jpg
عکس گرفته شده از پشت بام ساختمان پارتی
12605998367.jpg
 
بعضی ها هم در جاهای مخفی پنهان شده بودند که برادران نیروی انتظامی موفق به شناسایی آنها شدند
126059983600.jpg  
122997177412.jpg 
1268546151Baby_19.jpg

رقص های زننده تا نیمه های شب

عکسهای لو رفت از پارتی جنجالی در شمال تهران 

119705331902.jpg 

کشف مقادیر زیادی CD مستهجن و ادوات موسیقی در پارتی:

1268546151Baby_59.jpg

 

126059983637.jpg

نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 17:47 توسط حسین| |

 

شکلک خنده بر رخم نه از نشان بی غمیست

کمی گزیده تر نگر

سرخی رخ از سیلیست

لخت در آ بچشم من

ببین که از دردو غمش بجز مجال گریه نیست

خنده نقاب این غمست

ورنه چو من مرده دلی چه حاجتش به دلخوشیست

 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 17:27 توسط حسین| |

دلم میخواست یکی بیاد
یکی بیاد که با نگاش حالمو افسون بکنه
سری به شونم بذاره تنهاییمو بغل کنه
شوقی وشوری بیاره بارون عشقی بباره
دلم میخواد یکی بیاد، فقط بیاد
اصلا برام خیالی نیست از آسمونه یا زمین
سوار اسب قصه هاست یا کنج خونه ای گلین
میخوام بیاد تا دست من بخاطرش گل بچینه
چشام تو دریای چشاش چو قایقی گل بشینه

******

یکی از همین روزا میرم از شهر شما

میرم آنجا که خداست نه گل روی شما

میروم به دشت عشق واحساس عجیب

شایدم شهر اساطیر غریب

میرم آن شهر که نه آدم داشته نه حوا

میروم تا طپش قلب گل ونبض گیاه

میروم شهر به شهر تا برسم شهر خدا

برسم شهر کلاغی که رسید خانه به منوال شما

نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 16:32 توسط حسین| |

لعنت به این دنیایی که وفا ندارن آدماش

خیال عشقی اینروزا بنده نداره به خداش

تسبیح بدست و ذکر به لب هیزی و ناپاکی براه

عجب حکایتی شده خداپرستی اینروزا

نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 15:24 توسط حسین| |

چرا من عاشقی کردم خدایا
چرا گشتم اسیر درد و غمها

خداوندا چرا یارم چنین است
دلش سنگ و مرامش نقطه چین است

نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 10:37 توسط حسین| |


کجایی بیوفا دلتنگ و خسته م

به امید وفای تو نشسته م

کجایی قلبم از سینه برون شد

دلم از درد هجرت غرق خون شد


نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 10:29 توسط حسین| |

خدایا زندگی دردست

هوای عاشقی سردست

خداوندا دلم تنگست

چو عشق لبریز نیرنگست



نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 10:13 توسط حسین| |

بیوفایی کن وفایت میکنند

باوفا باشی رهایت میکنند

مهربانی گرچه آیین خوشیست

اما

مهربان باشی جفایت میکنند


نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 9:34 توسط حسین| |

لیلی من سنگه دلش کشته منو با غرورش

مجنون بدبخت شده له از لیلی و دق دلش

دستم به دامنت خدا خودت به داد من برس

غلط کردم مجنون شدم پر از کینه س لیلی دلش

نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 6:26 توسط حسین| |

 

میگذره روزای سیاه میگذره لحظه های درد

گرم میشه یه روزی باز این آغوش تنهای سرد

کابوسای هدیه ی تو یه روز میرن رویا میاد

خوب میشه زخم خنجرت لحظه شادیا میاد
نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 18:15 توسط حسین| |

چه خاکی من سر بکنم که درک کنی تو حالمو

میخوای بیا بکش منو آسوده کن خیالمو

بدون تو سخته بفهم نمیتونم بی تو باشم

یه کاری کن فقط یه لحظه من باتو باشم

نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 18:7 توسط حسین| |

چرا دلت سنگه باهام؟

چرا نمیسازی باهام؟

خسته شدم بدون تو

عاشقتم تورو میخوام

مگه تو عاشق نبودی؟

مگه عزیزم نبودی؟

چطور بگم باور کنی

چیکار کنم لج نکنی

بابا بفهم عشق منی

امید و دنیای منی

چرا باید جدا باشیم؟

عاشق بیوفا باشیم

خسته شدم بفهم منو

زخم نزن قلب منو

دلم برات تنگه مدام

بی تو عذابه لحظه هام

تموم کن این لجبازیو

باشه تو بردی بازیو

ول کن دیگه هرچی شده

بابا دلم ذله شده

تورو قسم به عاشقی

بیا و از نو زندگی


نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 17:54 توسط حسین| |


بازم دلم تنگ شده و غرق خیالات توام

تاکی باید تنها باشم ...نمیدونم

نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 17:39 توسط حسین| |


نمیدونی چه سخته بی تو بودن

نمیدونی...


نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:14 توسط حسین| |


آخرين مطالب
» دلم از شوق حضورت چو پرنده در کمندست
» غم غربت
» جوونای ایرونی باحالن...مگه نه؟
» طرحای محبوبه
» شدم مجنون عشق لیلی نگشتی
» زندگی
» من شراب هم با خدا نوشیده ام!
» ز ناوک دیدگانم غم فشاند
» با همین کفشهای خسته
» کاش عطر تنت را باد برساند به مشام

Design By : RoozGozar.com